من و تنهاییه خودم
....اهنگ وبو جدی نگیرید....
رخداوندا آغوشت را امشب به من میدهی؟ برای گفتن چیزی ندارم اما برای شنیدن حرف های تو گوش دل بسیار دارم میشود من بغض کنم؟ تو بگویی مگر خدایت نباشد که اینگونه بغض کنی میشود من بگویم "خدایــــا" تو بگویی "جان دلم" میشود بیایی؟؟؟ میشود مرا در آغوش بگیری؟؟؟ میشود خدایا؟؟؟ سرنوشت برای هر کسی یه چیزی نوشت به ما که رسید گفت.... تو باش اسیر سرنوشت.... چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغچه ی دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی… اونوقت آروم زیر لب بگی
گل من، باغچه نو مبارک چرا همه مـے گویند چون مـےگذرَد غمـے نیس چرا هیچکس نمـے گوید تا بگذرَد " درد" کمـے نیست.... بـــچـــه کـــه بــــاشــــی افسوس که کسی نیست........ افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند افسوس که کسی نیست! تا بار فراق وجدایی را از دوش من بردارد وکوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند افسوس که کسی نیست....... از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنم ودر پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند! افسوس......... افسوس که در این روزگار کسی نیست جز سکوت وتنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین قلبم شده اند اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست............. روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار..... ....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!! چقدر سخته تو چشمای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشگی به دلت داده ، زل بزنی و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی هنوزم دیوونشی و دوستش داری سخته وقتی میدونی سختیا با بودن یکی دیگه , دیگه سختی نیست و اون نیست . اینجا جای عجیبی ستــ بیخیال همه چی حالم خوبه خووووووووب................
از نــــقـــاشــــی هـــایــــت هـــــم مـــــی تـــوانــنـــد
بـــه روحــــیـــاتـــــــ و درونـــیـــاتـــتـــــ پــــی بـــبـــرنــــد
بـــزرگــــ کــــه مــــی شــــوی امــــا
از حــــرفــــهـــایــــتــــــ هـــم نــمــی فـــهـــمـــنـــد
تـــوی دلــتــــ چـــه خـــبـــر اســـتــــــ....
یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید.........
تنهایی یعنی شب ها اونقدر شعر بخونی و رو تختت فکر و خیال کنیتا بالاخره با اشک خوابت ببره و من
همیشه اینگونه می خوابم . . .
سخته بگی سخته و کسی نباشه بگه چرا؟چته؟چی سخته؟نترس من هستم
سخته سختیاتو تنهایی به دوش بکشی .
رفت
خیلی راحت رفت
صدای قلبمم نشنید صدای خورد شدنشو
شایدم چون برگای پاییزی زیر پاش بود صدا رو نشنید
شاید دلیل نشنیدنش فریاد های من بود که میگفتم نرو
زانوهایم به زانوهایت می چسبد
هر چند میزهایش کوچک باشد و تو به من نزدیک تر
حتی اگر هم نفسش باشی و هم نفست نباشد
طراح : صـ♥ـدفــ